تبليغاتX
وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون

وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون

وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوف و يَنْهون عن المنکر

الله  اکبر

الله اکبر

هیچ حکومتی با ظلم پایدار نیست

این وعده ی خداوند است

این وعده مولا علی است

الله اکبر الله اکبر

و این شعار مردم مصر است که هر مبارکی سقوط خواهد کرد

+ نوشته شده در  جمعه 1389/11/22ساعت 19:52  توسط معلم   | 

آزادی

مدنی کلاس پنجم - درس اول

یک ماه تمام مدام به یک بهونه ای از درس دادن مدنی فرار می کردم

هر وقت زنگ مدنی می رسید می گفتم بچه کتاب و دفتر ریاضی جلوتون باشه !!!!

تا اینکه ....

دیگه داد بچه ها در اومد ....

اوووووووه آقا نمی خوای مدنی درس بدی ؟؟!!!!!!!!

چی می گفتم ؟ خودم هم نمی دونستم !!!!!

باشه اتفاقا امروز می خواستم مدنی درس بدم !!!!

کتاب اجتماعی بذار جلوت ....

در س اول مدنی ....

باید در مورد استقلال و آزادی صحبت می کردم

بچه ها فقط گوش کنید ....

سجاد حرف نزن ...

حواستون به من ....

بچه ها بیشتر از سی سال پیش کسی توی ایران حکومت می کرد که به او می گفتند محمد رضا شاه .....

شروع کردم از مستقل نبودن کشور در زمان رضا و محمد رضا گفتن !!!!

خوب بود

بچه ها می فهمیدن چی دارم میگم ..

هیچکس هم هیچ سوالی نپرسید

وای

خدا خدا می کردم زنگ بخوره

مدام کش می دادم موضوع مستقل بودن رو که نرسم به آزادی ....

می ترسیدم بگم آزادی نبود بعد بگویند .....

طبق معمول باید می گفتم

بچه ها زمان شاه آزادی نبود

یعنی اینکه مثلا هرکی هر حرفی علیه شاه می زد یا اینکه از کار های شاه انتقاد می کرد فوراً به زندان می رفت ....

آه ....

خدایا شکرت ....

صدای زنگ مجال پرسیدن را از دانش آموزانم گرفت و مجال نفس کشیدن را به من داد !!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

قبل تر ها که به روز می کردم می رفتم به بچه ها خبر می دادم ......

یادم باشه هفته ی دیگه که باز مدنی داریم به بچه ها بگم می خواهید بدانید آزادی یعنی چه ؟؟

بروید یه سر به لینکدونی وبلاگم بزنید و وبلاگ های فیلتر شده را ببنید خواهید فهمید آزادی چیست !!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/08/04ساعت 16:45  توسط معلم   | 

حرف های فراموش شده

سی یکم شهریور

آخرین روز

اولین روز

دومین ابتدا.....

فردا سر کلاس ....

نمی دانم چه می شود

فقط می دانم بیست دانش آموز کلاس پنجمی منتظرند من بیایم و حداقل ده دقیقه ای برایشان حرف بزنم

گاه دوست دارم حرف هایی به آنها بزنم ولی می ترسم چون متوجه نمی شوند چه می گویم حوصله شان سر برود ....

برای همین سعی می کنم خیلی خلاصه اش کنم

بچه ها می خواهم حرفی را بزنم که شاید الان نفهمید معنایش چیست

ولی از خدا می خواهم که اگر بزرگتر شدید حرف مرا به یادتان بیاورد و شما کمی در مورد حرفم فکر کنید

و حرفم را می زنم ....

من حرف را می زنم

من بذر را می کارم

هر وقت زمینش مناسب روییدن شد  خود می روید

به خود نگاه می کنم

می خواهم بذر های کاشته شده در وجودم را بیابم

می دانم که بسیارند

می دانم که منتظرند برایشان زمینه ی روییدن را محیا سازم ....

خدایا کمک کن پیدایشان کنم ....

خدایا کمک کن برویانم آنها را .....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/31ساعت 16:27  توسط معلم   | 

یقین .....

 

خیلی وقت است می بینم که منفجر می کند خودش را

چندین سال است که می بینم و می بینی ....

می بینی که چطور پاره پاره می کند خودش را  ؟؟

می بینی نمازش را ؟

می بینی روزه اش را ؟

می بینی ......

شنیده ای ؟؟

شنیده ای می گویند آمریکا

می گویند اسرائیل

می گویند استکبار ...

می دانم که مثل من شنیده ای ....

لحظه ای فکر کن .....

اری این ها حقیقت است

اری بی شک دار و دسته ی اش دستی دارند در این جنایت ولی ...

ولی فقط یک دست است در این جنایت ؟؟ !!!!

دو دست دیگر من نشانت می دهم و می دانم که دیده ای شاید قبل از من

 اگر لحظه ای فکر کنی به یقین می رسی ...

کدام یقین ؟

به یقین می رسی که یقین دارد

آری یقین دارد به اعتقاداتش

از خود نمی پرسی که چگونه به این یقین می رسد ؟؟

یقینی که جانش و جان دیگران در برابرش هیچ است ؟؟

گمان می کنی چند سالش است ؟؟

چندین بار شنیدم گاه تنها 20 سال دارد !!!!

یقین !!!

20 سال !!!!

چگونه می رسد ؟؟ !!!

ولی می گوید رسیده است فریاد می زند رسیده است

فریاد می زند که من مشرکم و حقم جهنم ....

فریاد می زند من بدتر از یهودم و حقم تکه تکه شدن

فریاد می زند که می رود که من بروم .....

صبر کن ...

می روم ...

باور می کن می روم

فقط لحظه ای مهلت ده که سوالی بپرسم

تو چگونه به این یقین رسیدی که بر حقی ؟؟ !!!!

من هزران جلد کتاب نوشتم که به تو بگویم من حق دارم ....

تو خوانده ای این هزران جلد را ؟؟ !!!!

من هزران دلیل آورده ام که من هم حقی دارم ....

شنیده ای دلایلم را   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

می گوید من خوانده ام هزران جلد کتابی که نوشته شده است که بگویند تو حق نداری !!!!!!!

شنیده ام هزاران دلیلی را که می گویند تو حق نداری !!!!!!!!

و می کشد ضامن را ......

و می رود .....

می رود بی آنکه بشنود من چه گفته ام !!!!

می رود بی آنکه بشنود من چه دلیلی بر حق بودنم دارم ....

می رود و خوشحال است از یقینی که که دوستانش به او داده اند !!!!

می رود که به خدا بگوید برایت مجرمان را آوردم که تنبیهشان کنی !!!

می رود که به خدا بگوید آمده ام که مزد یقینم را بدهی !!!!

خدایا مزد یقینش را بده ......

این دست دوم بود

اما دست سوم دست من است

دست من که به او ثابت کردم که حق با دوستان اوست

آری

دستم روی دستش بود هنگامی که ضامن را می کشید

من هم کشیدم ضامن را هنگامی که در گوشش نجوا می کردم لعنت الله ......

آری دست من هم خونی است و مزد یقینم را می گیرم !!!!!

یقینم به لعنت را ....

تو چگونه به یقین رسیده ای ؟؟

تو چند بار با اینگونه یقینت ضامن را کشیده ای ؟؟؟ !!!!

و یا چند بار  با اینگونه یقینت  کمک کرده ای ضامن را بکشند ؟؟ !!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن

۱- منظورم از یقین در نوشته صرفا یقین داشتن در زمینه ی دینی نیست  

۲- مطمئنن می دانید قصدم از لعنت کلی نیست و منظورم لعنت چه کسانی است....

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/26ساعت 3:46  توسط معلم   | 

کمی هم فکر کن که چرا ؟؟!!!

نمی دانم تا حالا به این فکر کرده ای  که چرا بعضی ها گاو می پرستند ؟؟ !!!!

یا اصلا چیزی در موردشان می دانی ؟؟

من که نمی دانم !!!!

به نظرت هنگام پرستیدن  به کارشان فکر می کنند !!!!!

شاید اصلا نمی پرستند فقط برایشان مقدس است

شاید

نمی دانم .

ولی

ولی گمان می کنم

 می گویند چون مفید است !!!!!

زیرا که خیلی مفید است !!!

برای اینکه خیلی خیلی مفید است !!!!

گاو شیر دارد

خوب است

مهربان است

آرام است !!!!!

برای همین مقدس است !!!!!

می بینی انگار کمی هم فکر می کنند !!!!!

چقدر قشنگ هم فکر می کنند !!!!!

به نظرت این چگونه فکر می کند ؟؟

آیا اصلا فکر می کند ؟؟

اول شعبان

طبق معمول هر سال در خانه ی کعبه باز است

گلاب ناب ایرانیان

دعای زیبای فرج ایرانیان

دعا تمام می شود

جوان بود

به گمانم مثل خودم دانشجو  

می شنوم با خوشحالی ناشی از برقرای تماس با خانواده اش می گوید :

سلام خاله

خوبی ؟

خاله اینجا در کعبه بازه

گوشی رو می گیرم طرف کعبه با خدا صحبت کن !!!!!

و می گیرد

باور کن

باور کن با وقاحت تمام گوشی را به طرف  در باز کعبه گرفت

نگاهم حیرت آور

دهانم باز از تعجب

نمی دانستم بخندم یا بگریم

فقط این به ذهنم آمد

وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

دوست داشتم که به او بگویم این را

ولی از خود می پرسیدم مگر خدا پرستی هست که نداند !!!!

آری

همیشه مشکل ندانستن نیست

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

دل نوشت :

کاش یک جا می نوشتیم که به کدام کار روزمره مان و به کدام دانسته مان تا کنون فکر نکرده ایم آن وقت شاید به این نتیجه می رسیدیم که چه چیزهایی را که نمی دانیم !!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/20ساعت 4:0  توسط معلم   | 

عید فطر

 

اسعد الله ایامکم

عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان مبارک باد

 

در ادامه ی مطلب مقاله ای از علامه فضل الله رضوان الله علیه در رابطه با ثبوت هلال بر اساس علم فلک را بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 20:23  توسط معلم   | 

حسابرسی !!!

حاسبو انفسکم قبل ان تحاسبو

زیاد شنیدیش مگه نه ؟

منم زیاد شنیدمش

مدرسه که می رفتم معلممامون زیاد این حدیث رو برامون می خوندن

نمی دونستم معنیش چیه

یعنی الان که فهمیدم معنیش چیه تازه فهمیدم نمی دونستم معنیش  چیه

می دونی  چند باری امتحان کردم

هر وقت که یادم می آمد

شاید هر دو هفته یک بار

شب که می رفتم تو رخت خواب شروع می کردم گناهنمو شمردن

اولاش عجیب گیر می دادم به خودم

کوچیک و بزرگ میشمردم 

بعد  وقتی میرسیدم به شمردن کارای خوب و میدیدم که بچه خوبی بودم گناهام کمتر بوده ، نماز و دعاهامو نمیشمردم

به خودم می گفتم اینا جزء وظیفست قرار نیست  بابتش طلبکار باشی !!

بچه بودم دیگه ...

ولی بعضی وقت ها که بدهکار می شدم حتی دعای توی قنوت نماز و هم جهت تصفیه میدادم خدمت پروردگار !!!!!

می دونی خیلی وقت اینکارو نکردم

در عوض فهمیدم که  شب نشستن و شمردن گناهان و ثواب ها نیست  فقط معنایش 

آری ......

حاسبو انفسکم قبل ان تحاسبو

می نشینم

لباس عقیده از تن در می آورم

نگاهش می کنم

نگاهی رها شده از  عشق یا تعصب به عقیده

لباسم را دیگر در آینه دوستانم نمی بینم

می خواهم لباسم را در دستان خود ببینم 

دیدنی از جنس دقت

دیدنی از جنس رهایی از اعتقادات

دیدنی  عاری از هیا هو و گفته های خودم و دوستان

ولی شاید این دیدن همراه با شنیدن باشد

شنیدن یا بیاد آوردن سخنان مخالفان

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بازم از این چیزا نویس :

ببخشید که من تند تند به روز می کنم آخه دیگه اول مهر داره میرسه و روز از نو و روزی از نو تازه دانشگاه هم هست پس احتمالا یه چند وقتی از شر ما راحت خواهید بود

در کل تحملمون کنید  !!!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/06/14ساعت 5:18  توسط معلم   | 

شیعه ی وهابی !!!

یک ساعتی مانده بود به نماز صبح....

با لباس احرام نشسته بودم در مسجد الحرام .....

طلبه ای  وهابی  در حال مطالعه ی صحیح بخاری  نشسته  بود .....

می گفت امتحان دارد .....

من خسته از اعمال عمره نشستم روبرویش ....

سوالی در ذهنم بود که می خواستم بدون اینکه بفهمد شیعه هستم از او بپرسم ....

به زبان عربی شروع به صحبت کردیم ....

از پیامبر پرسیدم ....

مختصر ولی بسیار زیبا جواب داد .....

از ابوبکر پرسیدم ....

از رافتش گفت ....

از عمر پرسیدم ....

از خشونتش و در عین حال مهربانیش گفت ....

از عثمان پرسیدم از خجالتش گفت ......

رسیدم به مقصود .....

از علی پرسیدم .....

تنها از پسر عمو بودنش گفت  !!!!

خنده ام گرفت

گفتم همین !!!

گفت آری

چند سوال در مورد خودم از من پرسید ...

تفره می رفتم ....

پرسید شیعه ای ؟

پرسیدم دشمنیتان با آنها از سر چیست ؟

گفت لعن می کنند آن هایی را که ما دوست داریم

گفتم اشتباه می کنند .....

گفتم آیا  تنها همین باعث شده که شما فتوای کشتن آنها را بدهید ؟؟

گفت مشرکند !!!!

بی آنکه بپرسم چرا ......

گفتم : این همه یهودی در فلسطین هستند  که همه هم مشرکند و هم دشمن چرا آنها را نشانه نمی گیرید ...

گفت این ها خطرشان بیشتر است !!!!

 

زمان : 12:20 بعد از ظهر روز چهارشنبه

رادیو ایران

آیه ای از قران در رابطه با شرک خواند

واز تفسیر آن  ( مفسری که من نشناختمش ) اینگونه نتیجه گرفت...  

شیعیان تنها غیر مشرکان به خدا هستند !!!!!

این حرف ها را بارها از آخوند ها شنیده بودم ولی نه از طریق  یک رسانه ی ملی .....

تو دلم خندیدم و گفتم ای شیعه ی وهابی .....

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :

1 ) با عرض معذرت از  هم صحبت وهابی به جهت سانسور کردن خاطره !!!!!!! ( باور کن نمیشد بعضی چیز هایی که به من گفتی را بیان کنم ولی بعضی حرفات خدایی درست بود !!! )

2 ) برای  دوستانی که  با لعن به شدت موافقند و آن را از اصول دین خود می دانند و این آیه را (إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُّهِينًا )(احزاب 57 ) دلیل کار خود می شمارند پیشنهادی دارم  لطف کرده و هنگام لعن کردن به جای مصداق یافتن عین همین آیه را بخوانند البته اگر جرات اینگونه لعن کردن را دارند چرا که ممکن است خود کاری کرده باشند و پیامبر را آزار داده اند ( تفرقه انداختن بین مسلمانان ) و جزء لعن شدگان باشند

3) هم مذهب من عشق به اهل بیت معنایش لعن نیست باور کن نیست باور کن نیست

4) به جای خواندن زیارت  عاشورا سایر زیارت های امام حسین را بخوان به این دلیل که هم سند این زیارت از سوی بعضی مراجع مورد تایید نیست و هم در زیارت شما سه خلیفه ی اول را لعن می کنید

۵) جناب حاج آقا ضرغامی امیدوارم جوابی برای خداوند داشته باشی هنگامی که یکی از مسلمانان اهل تسنن که این برنامه ی رادیویی را گوش داده شکایتت را برای خدا می برد

۶) این بار قسمت اول از قسمت دوم توضیحات وبلاگ را نخوان در عوض مطلب را با دقت بخوان و نتیجه بگیر آنچه را که من نتوانستم بنویسم

خدا می داند که اگر این قلم به طناب محکمی به نام عقیده بسته نبود و این طناب به دور درخت تنومندی به نام احترام پیچیده نشده بود و این عقیده به احترام به  عقیده ی کسی که بودنش مایه ی بودن این قلم و صاحب قلم نبود برایت می گفتم آن به اصطلاح عالم دینی که در رادیو صحبت می کرد و امثال او که بسیار برنامه ریزی شده و هماهنگ صحبت می کنند قصدشان چیست و به کجا ها می خواهند برسند ولی باور کن هدف اینان چیزیست فراتر از تفرقه

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/12ساعت 16:34  توسط معلم   | 

بزرگ معلم تاریخ

 

مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا ( احزاب ۲۳ )

از ميان مؤمنان مردانى‏اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در [همين] انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند

مولای من شهادتت مبارک

مولای من رستگار شدنت مبارک

مولای من لقاء الله ات مبارک

مولای من آسوده شدنت مبارک

 

نشناختن امیر مومنان  را به خودم و تمام غافلین از این معجزه ی خداوند تسلیت عرض می کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/10ساعت 15:48  توسط معلم   | 

غافلون

 

 

اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مَّعْرِضُونَ ﴿۱﴾

مَا يَأْتِيهِم مِّن ذِكْرٍ مِّن رَّبِّهِم مُّحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ (۲ انبیاء )

 

براى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است و آنان در بى‏خبرى رويگردانند (۱)

هيچ پند تازه‏اى از پروردگارشان نيامد مگر اينكه بازى‏كنان آن را شنيدند (۲)

 

نمی دانم

این آیات را که می خوانی

به دنبال چه اعمالی و یا بهتر بگم چه کسانی می گردی که آن ها رو بگذاری توی لیست معرضون !!!

نمی دانم

وقتی این ایات را می خوانی برای خودت چه استدلال هایی می آوری که لیستی که برای خودت نوشتی را توجیه کنی ...

 

نمی دانم 

در فکر تو چه می گذرد

نمی دانم

اما...

اما ...

اما کاش من و تو ...

من ...

و

تو ...

به جای اینکه لیستی را برای خودمان از کسانی که معرضون و غافلون هستند ردیف کنیم

کمی ...

تنها کمی

به این فکر می کردیم

که شاید

شاید

پایمان جایی لغزیده

شاید

شاید

ما هم انسان باشیم و جایز الخطا

از خودت که گذشتی ...

به آن هایی برس که همچون قرص

آری همچون قرص

آنها را بلعیده ای

و گمان می کنی هر کاری که کرده اند و می کنند و خواهند کرد درست است

کاش می توانستم و می توانستی

کاش می توانستم و می توانستی بدانیم و بفهمیم و باور کنیم و عمل که حتی آنها هم ممکن است در تصمیماتشان  یا بعضی نظرات و عقایدشان اشتباه کنند

کاش من

کاش من

کاش تو

این را می دانستیم که اگر کسی کاری درست انجام داد و یا فکری از افکار او

نه

نه

اکثریت افکار او

اکثریت کار های او

درست بود

مورد پسندمان بود

با اعتقاداتمان در زمینه ای متناسب بود

در زمینه ای با یک خط

نه

با بیشتر خطوط فکریمان در یک مسیر بود

دلیل نمی شود که او را همچون قرص ببلعیم  و گمان کنیم که هر چه گفته است و می گوید درست است

دلیل نمی شود که درمقابل مخالفان بعضی حرف های او چنان  دهن باز کنیم و به دفاع بر می خیزیم که گویی خود  متخصص تر از او در آن زمینه هستیم

و حتی ای کاش هنگام بحث صرفا در مورد همان موضوع بحث می کردی و نه اینکه نظریات محتمل اشتباه و خطا های فردی مخالف را به رُخش بکشی

چرا من و تو گمان می کنیم که در حرف های مخالفان حرف حساب نمی توان یافت ؟

چرا ؟

آیا دلیلش این نیست که دروازه ی گوشهامان ،  فهممان و فکرمان فقط برای کسانی که می پسندیم باز است ؟

آیا این طور نیست که همه ی حرف های کسی که او را بارها به بی فکر بودن به بی سواد بودن به نفهم بودن و و و .... متهم کرده ای نه از زبان او بلکه از زبان دیگران شنیده ایم ؟

عقیده ی انسان فکر انسان است و نه تعصب انسان

عقیده متشکل از تفکر و تعقل است و نه تعصب

من و تو حق نداریم به کسانی که با اندیشه های کسی که دوستش داریم مخالف است توهین کنیم و یا شمشیر برای مبارزه با حرفی بزینیم که خود تخصصی در آن زمینه نداریم

 وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ﴿۱۸فاطر﴾ 

 

و هيچ باربردارنده‏اى بار [گناه] ديگرى را برنمى‏دارد و اگر گرانبارى [ديگرى را به يارى] به سوى بارش فرا خواند چيزى از آن برداشته نمى‏شود هر چند خويشاوند باشد [تو] تنها كسانى را كه از پروردگارشان در نهان مى‏ترسند و نماز برپا مى‏دارند هشدار مى‏دهى و هر كس پاكيزگى جويد تنها براى خود پاكيزگى مى‏جويد و فرجام [كارها] به سوى خداست (۱۸)

-------------------------------------------------------------------------------------------

۱- در اینجا منظور از من نویسنده و تو خود شما هستید و نه حزب سیاسی دینی و یا هر چیز دیگر

۲- خواهش می کنم منظورم از عقیده را صرفا عقیده ی سیاسی و یا دینی در نظر نگیر .....

۳- حتما قسمت دوم توضیحات وبلاگ را بخوان !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/06/06ساعت 14:42  توسط معلم   |